عبدالله مستوفى
18
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
و گاهى كتابهاى مشكل فارسى و حتى زبانهاى خارجى را در كلاسهاى دو و سه تدريس ميكردند . ولى با همهء اين منقصتها سد شكسته و راه باز شده بود و كمكم اين نقائص رفع ميشد . در كشور ما تقليد خيلى كار مىكند ، همانطور كه گاهى اين تقليد مضارى دارد ، اكثر منافعى هم دارد . بعضى از روى دانش دوستى و برخى از روى تقليد و عدهاى از راه كسب معيشت بمدرسهدارى مشغول شدند . ماهى نميگذشت كه يكى دو تا از اين مدارس جديد باز نشود ، مردم هم اقبال زيادى نشان ميدادند و تمام طبقات بچههاى خود را به اين مدارس ميفرستادند . چيزى نگذشت مكتب خانههاى سر گذرها و مكتب خانههاى اعيان همه بسته شد و مدارس جديد جاى آن را گرفت . بر اثر همين اقبال عمومى بود كه مردمان دانشمند مانند آقاى عبد العظيم قريب بدون هيچ تشويق خارجى به نوشتن كتابهاى آموزشى مانند دستور زبان فارسى كه تا اينوقت هيچ تدريس آن معمول نبود ، پرداختند يا كتابهائى مانند فرائد الادب ايشان ساخته و پرداخته آمد و ايالات هم بتقليد مركز دستبكار شدند و كار تعليمات جديد خودبخود به راه افتاد . تاسيس روزنامهها و انتشار كتب مفيد ميدانيم تأسيس روزنامه در اين كشور از كارهاى ميرزا تقيخان امير نظام است كه روزنامهاى باسم وقايع اتفاقيه كه بعد روزنامه ايران جاى آن را گرفت ، دائر كرده است . اين روزنامه در حقيقت ارگان دولت و روزنامهء رسمى بوده كه مطالبى كه دولت ميخواسته است به اطلاع عموم برساند ، بوسيلهء آن ميرسانده است . يكروزنامه ديگر هم باسم روزنامهء اطلاع بعد از اين به راه افتاده است كه مطالب علمى و اخلاقى و نرخ خواربار در ميدان و از اين قبيل چيزها در آن مندرج ميشده و در حقيقت جنبهء ملى داشته است . گاهى در روزنامهء ايران صورت رجالى را كه طرف توجه و التفات شاه واقع ميشدند ، يا بامتيازى نائل ميآمدند ، نيز ميكشيدند . از 1300 ببعد كه روزنامهء ماهيانه و مصورى باسم شرف به راه افتاد ، روزنامهء ايران به حال سابق برگشت و كارش منحصر باخبار دولتى گرديد . حاجت بذكر نيست كه اين سه روزنامهء هفتگى و ماهيانه چيزى كه چشم و گوش مردم را باز كند نداشته آنچه را دولت صلاح ميدانسته است در آنها درج ميكردهاند . در اواخر دورهء ناصر الدين شاه روزنامهء فارسى بمديريت محمد طاهر اصفهانى باسم اختر بطور ماهيانه در استانبول منتشر ميشده كه مطالب تازهترى از اوضاع جهان غير از ايران و گاهى نقادى جزئى از اوضاع ايران داشته كه هروقت زيادهروى در مندرجات آن ميديدند ، ورود آن را بايران قدغن ميكردند . ناصر الدين شاه معلوم نيست در سفر آخرش باروپا چه ديده بود كه بر خلاف دورهء ميرزا حسين خان سپهسالار ، در اين اواخر از ورود هر دانش و بينش و هر چيز تازهاى بايران سخت جلوگيرى ميكرد شايد لژهاى فراماسون ملكم در ايران موجب پارهاى افكار جديد در نزد خواص شده و پارهاى از آنها را شاه شنيده و به اين جهت بود كه شاهى كه در چهل سال